یاسمینیاسمین، تا این لحظه: 13 سال و 11 ماه و 24 روز سن داره

یاسمین

یاسی و تبلت

                علاقت به تبلت خیلی زیاده دیگه دست نازی به تبلت نمیرسه انقدرم وارد شدی که خودت همه کار میکنی عکس میگیری با برنامه شر برنامه میگیری و میفرستی لاین و واتس میری برا من و بابا پیام میدی بدون این که من یا بابایی یادت داده باشیم نازی هم همینطور اون که کامپوترم وارده خودش بازی و کارتون دانلود میکنه ...
17 آذر 1393

یاسمین شیطون تر از همیشه

گل مامان سلام تازه دو ساله شدی کلی شیرین زبون و با نمک و مهربون و خیلی شیطون ماشالله در مقابل شیطنت هات واقعا نمیدونم چکار کنم پر انرژی و شیطونی لحظه ای آروم نمیشینی نازنین زهرا طفلی انقدر مظلوم و آرومه ک از تو شیطنت یاد میگیره قربونتون برم دیگه بلبل زبون شدی و همه چی میگی شعر و آهنگ حفظ میکنی و پا بهای آبجی شعر انگلیسی و لغات زبانشو میگی کلی عکس دارم ازتون ک توی گوشیم هستن و فعلا یه مشکلی داره گوشیم باید بلوتوث کنم یا با رم ریدر بریزم عکسا رو ک تنبلیم میشه عکسهای دوربین رو چنتایی میزارم برات تا بعد عکسهای گوشیم رو بزارم انقدر ماشالله شیطونی ک نمیشه ازت عکس گرفت همش میدویی پشت دوربین میگی "عس بینینم "...
16 آذر 1393

دخملیا

سلام گل کوچیکم عزیزم انقد شیطون شدی شکر خدا که نگو از پست بر نمیام دیگه بابایی میگه من که بچگیام آروم بودم این وروجک کپی بچگیا خودته منم چی بگم انگار راست میگه خوب عزیزم انقدر ماشالله تر و فرزی که خدا میدونه البته مونده به مامی برسی ها یادش بخیر بچگیام عزیزم آجی که میگه بریم دستشویی تا اون با ناز و اروم آروم بره تو رفتی بالا پله ها صدا میکنی سعید بیا (به آجی میگی سعید ) عزیزم اگه یه وقتهایی دعوات میکنم باورت کن دیگه انرژی ندارم البته تو که کک ات نمیگزه پر رو پرو وای میسی نگام میکنی و میخندی خوب البته حقته نوش جونت که دعوات میکنم عشقم عزیزم خودت که دیگه مستقل غذا میخوری اونم با چنگال برنج میخوری و ماست هم با چنگال دیگه خودت اوض...
11 خرداد 1393

وروجک من

خب برسیم به شیطنت های خانم طلای من یعنی یاسمین بزرگ بشی سانترال مانترال بشی میکشمت اینقد شیطونی و فضولی دختر یکم متانت و ناز داشته باش پدرم رو در آوردی یعنی شدیم من و تو پت و مت و تام و جری تو میریزی من جمع میکنم خرابکاری میکنی من درستش میکنم همشم دارم دنبالت میدوئم کابینتها نابود شدن اسباب بازیا همه داغون کامپیوتر رو پاورش رو میزنی تند تند اگه از پشتش خاموش نباشه گند میزنی به ویندوز یک سال و نیمته جیگر سه تا موس و یه کیبرد و اسپیکر رو نابود کردی سری شارژر گوشیمو از پریز کندی خرابش کردی کلی پول برا این یه ذره شارژر پیاده شدم سریا هندزفریم رو هفته ای یه بار میکنی باید برم سری بگیرم خخخخ دیگه بسه دخملم گناه داره آبروش ر...
23 ارديبهشت 1393

اگه گفتی !!!

 سلام کوچولوی مامان بالاخره تصمیم ام رو گرفتم و.... اگه گفتی هان ... خودم بگم ؟؟؟ باشهههه ببین ...   حالا فهمیدی چی شد ؟؟ بالاخره موهای خوشگلت رو کوتاه کردم بیشتر کسایی ک دیدنت دعوام کردن و حیف بود موهات اما خسته شدم از بس سر خورد و هیچ گلسر و کش مویی نمیتونست موهات رو نگه داره ولی چکار کردی تا کوتاه شد بماند شکلت عوض شد حسابی به قول آجی پسر شدی اما راحت شدی از بس موهات رو با دستت میزدی کنار خسته شده بودیم هم خودت هم من ...
25 فروردين 1393

این چند روز

جوجه کوچولوی مامان یعنی الان ک خوابی باورم نمیشه تو همون نخود فضول منی یعنی من رو کشتی همه دیگه رسما غصه منو میخورن از دست شیطونیای تو از کارهای جدیدت بگم برا بالا رفتن مراسم داری اول بای بای بعد بوس هوایی بعد سینه میزنی حسین حسین میکنی بعد دست میزنی بعد بای بای دوباره بعدم پشیمون میشی ب آغوش خانواده بر میگردی فقط منو تا بالا میکشی دیگه اینکه انگشت میذاری رو نوشته ها و عکس های کتابا و میگی این چیه ؟ صب چشماتو باز نکرده کنترل رو میاری میگی آهنگ یا ب قول خودت آان غذا رو هم میخای مستقل بخوری روزی چند بار لباساتو باید عوض کنم نفسم عاشق چایی هستی و نون ترجیح میدی بجا هرچی نون بخوری هی میگی نونو اینم عکسای این چند روزت   ...
14 بهمن 1392

یا مامان چه خبر

سلام یاسمین مامانی این روزها حسابی شیطون بلا شدی لحظه ای ازت غافل بشم یا از میز میری بالا یا از صندلی یا از پله یا داری به بخاری دست میزنی یا داری کابینتها رو میریزی بیرون یا داری کشوها رو به هم میریزی روزی صدبار جوراب عوض میکنی هی میری از کشو جوراب میاری میگی پات کنیم تو کوچه از ذوق میدویی و هی ذوق میکنی کارتون و پیام بازرگانی دوست داری عروسک ها رو میگیری و یه پاشونو محکم میکشی تا بشکنه تا الان چهارتا پای عروسک ها رو شکستی الان آبجی اومد باید پاشم بقیه اش بعدا
19 آذر 1392

یاس مامانش

سلام گل مامانی خوشگلم خیلی دوستت دارم عزیزم داریم به یکسالگی ات نزدیک میشیم نفس مامان خدا کنه با تولدت تموم گریه ها و بهونه گیری هات تموم بشه واقعا یه وقتهایی کم میارم خیلی بی دلیل گریه میکنی و همش تو بغلمی منم دست تنها بابایی که سر کاره کسی رو هم که کمکمون کنه نداریم ((یه چیز جالب یه بنده خدایی که دیگه نمیگم کیه تا کسی از من میپرسه بچه داری چطوره و سخت نیست تا من بخوام بگم میگه نه بچه هاش که اذییت نمیکنن اینقدر صبورن یاسمین هیچی نمیگه اصلاگریه نمیکنه بچم فلان و بهمان همیشه تو دلم بهش میخندم میگم  خانم محترم اون طرفی که از من این سوال رو میپرسه هیچ جایزه و یا امتیازی قرار نیست به من بده جهت بچه داری تو خودت خودتو ناراحت نکن و ...
11 مهر 1392

شیطونی خواهرانه

سلام   چند روز پیش تو آشپزخونه مشغول درست کردن افطاری بودم  چندباری از نازی پرسیدم آبجی کجاست گفت پیش منه داریم با هم کارتون میبینیم بعد که اومدم بیرون این صحنه ها رو دیدم همه متکاها رو ریختید رو زمین با پفکم از هم پذیرایی کردید و با سی دی بازی مشغول بودید !     ...
21 مرداد 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به یاسمین می باشد